بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

116

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

و مهد كم‌آزارى پرورانيده - بيمن همت « 1 » خدمت و فرّ دولت ما سعادت « 2 » دو جهانى او را مساعدت « 3 » كرد ، و اقبال جاودانى دست داد ، و بر « 4 » قضيت الناس على دين ملوكهم احكام دعايم خيرات ( و استثبات عزايم حسنات « 5 » ) واجب ديد ، و چنين جيزى « 6 » بزرك - كه ظهر مثال بذكر آن ناطق است و ظنى « 7 » بقبول آن « 8 » حضرت ربوبيت صادق و امثال اين « 9 » از صدق نيت و صفاء طويت شهاب الدين منتظر - ( آن‌كه از قول « 10 » ) بفعل آورد ، و خويشتن را رضاى مولى كه تحرى آن از همه مهمات اولى است حاصل كرد « 11 » ، و اين خير را « 12 » تتمهء سعادت و تميمهء « 13 » سيادت ساخت ، و طراز مفاخر ايّام اتمام « 14 » آن را شناخت ، و بواسطهء ديگر مقربان « 15 » ما ملئت سرورا رسانيد « 16 » . اما « 17 » از آنجا كه حسن اعتقاد ماست در تقديم مهمات شرعى و بر حسب التفات نظر عاطفت بمصالح فلان ادام اللّه تمكينه اين خير بزرك را كه اثر بركات آن هراينه بر صفحات روزگار ظاهر شود و بر روى زمانه منتقش ماند پسنديده داشتيم و همت مبارك بر تمشيت آن گماشت ، و چهرهء آن را بجمال احماد و ارتضاء مجلس همايون بيار است ، و ديدهء آن را بشرف قبول و اقبال حضرت زاهره مكتحل كرد ، و اين مثال موشح بتوقيع اشرف اصدار فرموديم « 18 » ، تا همگنان از بزرگان حضرت و اركان دولت و خيل و حشم و خول « 19 » و خدم لطف راى و صدق اعتناى ما در حق شهاب الدين تصور كنند ، و اقوال و اعمال او را خصوصا اين خير ( را كه تقديم كرد در حضرت « 20 » ) ما بمحامد و مراضى مقرون شناسند ، و اعتماد ما بر حسن اعتقاد او « 21 » روزافزون ( دانند ، و در « 22 » ) امتثال اين خيرات كه دليل جادهء

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) معارف . ( 3 ) مساعد . ( 4 ) بر . ( 5 ) و حسنات و استثبات . ( 6 ) ظ ، خيرى . ( 7 ) و ظن . ( 8 ) ضا ، در . ( 9 ) آن . ( 10 ) سا ( ظ ، از قول ) . ( 11 ) گردد . ( 12 ) خيرات را . ( 13 ) ش ، تعويذ . مهرهء كه براى دفع چشم‌زخم با خود دارند . ( 14 ) و اتمام . ( 15 ) ضا ، بمسامع . ( 16 ) و رسانيد . ( 17 ) ما ( ظ ، و ما ) . ( 18 ) فرمود . ( 19 ) ش ، كسان و بندگان . ( 20 ) كه تقديم گردد و حضرت . ( 21 ) و . ( 22 ) شناسند ، و درين .